سكوتي به رنگ چشماي تو

زن كه باشي ترس هاي كوچكي داري

زن که باشی ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت

و از خیابان های بدون عابر می ترسی !
...
از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف...

در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی !

از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان ...

جلوی پاهایت ترمز می کنند

و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی

که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند....!

زن که باشی ترس های کوچکی داری ،

به بزرگی همه ی بی عدالتی هایی که ...

به جرم زنانگی محکومت می کنند ...

و همیشه این تویی که مقصری !

 


+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد 1391 ساعت 23:47 توسط sokootecheshat |  ارسال نظر(2)